نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





نگاه

 گاه در خلوت...به خودم فکر میکنم ...که چه شد ارامشم

سرانجام این بغض ها...این تنهایی ها...این گله ها...
گاه با بیقراریم خلوت میکنم...لعنتی چه سخنها دارد برایم
و گاه با نگاه معصومت ...بازی میکنم...چشم میگیری
تا من قایم شم...اما خیالت چه زود میرود...
قبل از پیدا کردن من

[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:08 | ارسال نظر(0) |







مست خیال

 آمدی...لعنتی تو را میگویم
دست در دست رقیب
مرا چه زیبا دورم زدی
نا باورانه... عشق را...
در این هوای مه گرفته
دوباره باور کردم...نگاهت چه غریب بود
اگر دست هایت در دست هایم خواب نبودند...
رهایت میکردم...زمین میخوردی...
و من می آمدم ...تو را در آغوش میکشیدم...
دوباره مست خیال میشدم...
خیالت را میگویم...لعنتی دوست داشتنی من

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 14:57 | ارسال نظر(0) |







رخساره

گذری کردم در چشمان خیالت

آمدم...نشستم...چمدان خاطره را باز کردم

دفتر نگاهت را کنار گذاشتم

قلم اشکهایت در انگشتانم بیتابی میکرد

صندوقچه خیالت را باز کردم

پر از دلتنگی بود...یکی یکی کنار زدم  خاطره ها را

بسته بیقراری را باز کردم

بیتاب شدم...فریاد سکوتم چه دلخراش بود

از لا به لای شقایقها خود را بیرون کشیدی

چه مستانه نگاهی داشتی

چشمانم خیس شده بود 

نزدیک شدی...قلبم را ربودی

انگشتانم را در میان انگشتانت گره کردی

قلبم را از سینه بیرون کشیدی

مرا با خود تا انتهای آسمان عشق بردی

ماه را از میان ابر بیرون کشیدی

رخ ماهت پدیدار گشت در آسمان خیالم

صدایت کردم آهای نامت چیست

پلکت دیوانه ام میکرد...چشمانت درخشان

لبانت غنچه یاس سپید

لب گشودی...نامم...رخساره

آنگاه چشمانت رو بستی ...و من از خواب برخاستم

و چمدانم را بستم و به راه خود ادامه دادم


 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 23:52 | ارسال نظر(0) |







تنهایی من

 شب تنهایی من

یک پنجره رو به آغاز
یک شب بی تو
بایه عالمه دلتنگی 
با کوله باری از خاطره
غلط میخورم درگوشه کنارهای آغوشت...
هی لعنتی خاطراتت... چه شیرین طعمی دارند

[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 23:31 | ارسال نظر(0) |







آمدی

 با ز آمدی
دوباره همراهم شدی
چشمهایم را گرفتم تا تو قایم شی
چشم می گشایم...سالهاست میگردم
پیدایت نمیکنم
هی تو لعنتی...کجا خود را قایم کردی  

      زيبارويي که مي داند زيبايي ماندني نيست پرستيدني ست / حکیم ارد بزرگ ( پدر فلسفه اردیسم Philosophy of Orodism)


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 21:38 | ارسال نظر(0) |







بیقرار

 کلافه کرده ای مرا…
نمیدانم چرا نگاهت از نوشته هایم بیقرارتراست
تو میدانی چرا...قلبم در سینه تو میتپد

        


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 21:21 | ارسال نظر(0) |







اولین دیدار

   اولین دیدارمان یادت هست...روزی که مرا بسویت خواندی
من آن روزها در جنگل عشق سرگردان بودم...که تو آمدی...با گلدسته ای...از ستاره
صدایم کردی...با نسیم عطر یاس...
در آغوشم کشاندی...با اشک خاطره...
اما عاقبت روزی فراموشم کردی...
چه زود مرا از خود راندی...
من بی تو نمیمیرم ...اما از یادت محو خواهم شد...
مدتی که گذشت... تو هم نیز فراموشم خواهی شد...
اما دنیا فراموش نمیکند...که تو چه بی وفا بودی...
تو نمیدانی...من هنوز با نگاهت خاطره میبافم...

زيبارويي که مي داند زيبايي ماندني نيست پرستيدني ست / حکیم ارد بزرگ ( پدر فلسفه اردیسم Philosophy of Orodism)

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 20:50 | ارسال نظر(0) |







آخر دنیا

  لعنتی...من

به آخر دنیا رسیدم
بی آن که از جنگل چشمانت گذر کرده باشم
چمدان خاطراتم را 
زیر دلتنگیهایم پنهان میکنم
و در نگاه شاپرکها به دنیایی مینگرم
که آسمانش
پر از زمزمه های بیوفائیست
[تصویر:  wsyk6nqif8ayq4gqjg6i.jpg]

[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 23:05 | ارسال نظر(0) |







آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

 تقدیم به تو
که تنها عشق منی
در آسمان خیالت سرگردان...در بین ستارگان عاشق بدنبال تو میگشتم...ماه نیم نگاهی به من کرد...سراغ تو را از ماه گرفتم...
ماه سری تکان داد و خود را پشت تیکه ابری پنهان کرد...من ماندم و قاصدکهای سرگردان...راهم را بسوی جنگل شقایقها عوض کردم...
در میان شقایقها بدنبال تو میگشتم...شاپرکها بدور من بیقراری میکردند...بغض امانم را بریده بود...اشک چشمانم را سیراب کرده بود...
سکوتی پر از فریاد داشتم...خواب از سرم پریده بود...نمیدانم کدامین یاس سپیدی قلبم را ربوده بود...روی برگهای پاییزی خود را رها کردم
نگا هم را بسوی آسمان دوختم...عاقبت آمدی...از آنسوی کهکشانها...از جای بر خواستم...نگاهم همچنان براه بود...صدایت کردم...
لعنتی تا حال کجا بودی...آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا..

[تصویر:  uxjob4y15j1g4veokzi6.jpg]


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 22:17 | ارسال نظر(0) |







نامت چیست

 باز هم مینویسم...از تو...از عشقت...از خاطراتت...ار هر آنچه بر من کردی...تو تنها ترانه هستی منی...تو راسحرگاه یافتم و سحر صدایت کردم...آری تو همانی...عشق خیالی من...نامت چیست...
نمیدانم...فقط این را میدانم که تو در قلب من زنده شدی...تو...آری تو یادت هست چه عاشقانه اشک میریختی بر شانه هایم...یادت هست چه بهانه هایی میگرفتی...تا دستانت را بگیرم...یادت هست چگونه لبانت را بر گونه هایم میفشردی...به بهانه خداحافظی...هنوز جای لبانت را حس میکنم...تو چه بودی عشقم...تو زاده خیالم نیستی...بلکه تو در وجود من رشد کردی...از درون من برخواستی...عشقم...یادت باشد اینجا قلبی به یادت میتپد...اینجا چشمانی به انتظار دیدارت میگشایند نور ماه را...تو ماه منی عزیزم...همیشه پشت پنجره خیالم در انتظارت خواهم ماند...شاید روزی گذرت به جنگل چشمانم بخوردعکس عاشقانه - زوج های عاشق (4)

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:28 | ارسال نظر(0) |



صفحه قبل1...45678...32صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران