نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





چرا رفتی

 

 كاش می دانستی كه بی تو بودن چه قدر سخته

 

كاش می دانستی تمام زندگيم در نگاه تو خلاصه می شد

 

اما حیف ندانستی

و رفتی


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 23:40 | ارسال نظر(0) |







عشقم برو

سر میزارم رو ی دیوار

تو برو خدا به همرات


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 23:21 | ارسال نظر(0) |







یاد تو

آرام و سبک بال از کنارم عبور میکنی

 

چشمهایت بدنبال سایه ات در حرکت

و من همچنان گامهایت را میشمرم

تو همچنان از من فاصله میگیری

اما یادت همیشه با من است

تو بگذر

زمان هم بگذار شتابان بگذرد

اما قلبت درون سینه ام

برایم آواز عاشقی سر میدهد

مثل همیشه

همچنان با من است

قلب تو


عکس های عاشقانه و رمانتیک 

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 09:12 | ارسال نظر(0) |







شیرین من

صبح شد...دیده بگشا ای صنم

بر چشم من...در قلب من...تاری بتن

دیده بگشا ای بت هستی

کنون در قلب من غوغا شده

از عشق من ولوا شده

در چشم من نوری بنه

کوهی درون سینه ام بر پا شده

شیرین من ...عشقم بیا...ماوا شده

در کوه من...از عشق تو ...نجواشده

فرهاد کوهی بوده ام

شیرین چرا...در کوه غم...رسوا شده

فرهاد من...مجنون من...لیلی بیا

در کوی تو...مجنون آواره شده

عکس های  عاشقانه زیبا - www.jazzaab.ir

 

 

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 08:55 | ارسال نظر(0) |







تا کجا باید دوید

تا کجاآخر چرا باید زدلتنگی نوشت

 تا کدام ابر سیاهی دیده از باران گرفت 

از زمین یا آسمان باید بنالم از فراق

یا فقط با گریه های بی قرار باید نوشت

تا کجا باید دوید و در کجا باید نشست

تا کجای آسمان باید تنید و در کجا ی سرنوشت 

عشق رادر چشم تو جویم ولی تنها شدم

تا به کی باید شنید و در دلم غوغا نشست 

عکس های عاشقانه و رمانتیک


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 10:54 | ارسال نظر(0) |







بیقرار قلبم

چرا کسی تنهائیم را حس نکرد

چرا کسی صدای ناله قلبم رو نشنید

چرا کسی صدای زجه خنده هامو نشنید

و من هنوز تنها با بیقراریهایم خلوت میکنم

عکس های عاشقانه


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:48 | ارسال نظر(0) |







چشمان سیاهت

 

باران می بارد هوای بی کسی تنم را منجمد کرده
هنوز در انتظار نگاه عاشقانه چشمهای سیاهت هستم
بنگر...ببین...سیاهی چشمانت در قاب نگاهم یخ بسته
و صدای مهربانت...همچنان مرا میخواند
اما عشقم چرا این همه فاصله...
صدای قلبم در کوچه پس کوچه های خیالت فریاد میزند
آهای سیه مژگان من...آهای ای الاهه روشنایی...و تو فقط پلک میزنی
و من با هر پلکت جان میکنم...
اما ...هنوز خورشید در راه است
باد همچنان میوزد...و عشقمان جان میگیرد
گوش کن...صدای قلبم را میشنوی
 (1) عکس های لیلا اوتادی سری  - Wwww.TakPix.Com


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 22:28 | ارسال نظر(0) |







عشق گمشده

باز دوباره صداي گرم تو...باز دوباره امواج غرورت ...شعله های خورشید را خاموش میکند...
باز دوباره افسون چشمهایت...باز دوباره ترنم لبخند تو ...اشکهای خورشید را پاک میکند...
دوباره میشنوم صدای هیاهوی قطرات باران را...چه خشمگینانه بسویم بیقراری میکنند...
و من چتری دارم از شقایق...و خورشید نگاهت گرمم میکند...چه میداند ابر ...آخه من عاشقم...
چه زیباست بوسه های باد...چه پر شکوه می آیی بسویم... چه میداند باران...که من مجنونم...
مجنونی از تبار قیص...فرهادی از نژاد خورشید...چه میداند کوه...آخه من دیوانه ام...
کجائی ای زهره وفاداری...کجائی ای هستی زندگی من...
باز دوباره در انتظار بارانم...درون جنگل میان برگهای مرده خودم را رها میکنم...
و چه زیبا شقایق ها مرا در آغوش خواهند کشید...میبوسند و میبویند مرا...
و من باز دوباره منتظر تو ام...منتظر شنیدن گامهایت...منتظر شنیدن صدایت...که مرا میخوانی... آپلود سنتر عکس رایگان

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:01 | ارسال نظر(0) |







زدیده اشک جاری شد

 

در این حالم ...نمیدانم هوا نیلوفری شد

 

قاصدک... اشکش هویدا شد...ماه پیدا شد...

شقایقها دلی غمگین... به ظاهر جنگل چشمت

زنور ماه رنگی شد...نجوا شد...چشمها وا شد...زدیده اشک جاری شد...خبر آمد

خیالت سرد شد...رویاهای تو رد شد

من در این جنگل ...تک و تنها...گریزانم

هوایی من به سر دارم...زدیده اشکها دارم

گرفتارم...به عشقت ...سر به دیوارم

نمیدانم...خبر داری تو از حالم

عکس های عاشقانه


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 23:41 | ارسال نظر(0) |







خسته ام زارم

آمدی گیری ز کف عشقم... دلم... جانم

و حالا گشته ام مجنون عشقت

در دلم آشوب بر پا شد

غوغا شد...ولوا شد

نمیدانم چرا اندر دلم آتش مهیا شد

درون سینه ام دردی هویدا شد

چه میخواهی تو از جانم  

ببین اشکم...ببین دردم...مگر من چه بدی کردم...

زکف رفته قرارم ...خسته ام... زارم... چه میخواهی تو از حالم

ببین مستم ...خراباتم ...در این دامت گرفتارم

زدست بیکسان زارم... پریشانم

نمیدانم به هوشم...یا که مدهوشم

برو عشقم...برو جانم...برو دیگر نمی مانم

 

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 23:16 | ارسال نظر(0) |



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران