|
میخواهم همگام با سایه تنهائیم... در خیال بارانی ام ...
بغضم را قدم بزنم...خیالت را ورق بزنم...در غزل هایم
باز نمایان شدی...از دور دست آمدی
قدمهایت بیت بیت ترانه من شد
نفسهایت...روح زندگی من شد...چرخیدم...بدون از خودم
نزدیک شدی...صدای ترنم قلبت...نوای آغاز زندگی من بود
صدایم کردی...اشکهایم به بهانه باران ...سیراب کردند نگاهم را
چشمهایت گوئی نگاه ماه بود...در تاریکی شب
گفتم ماه من نامت چیست...لب گشودی ...بوی عطر یاس سپید
تمام فضا را خوش نسیم کرد
گفتی نامم...رخساره...از دیار آفتاب
از اتاقکی رویایی آمده ام
آسمان شروع به آواز خوانی کرد
ستاره گان رقص ملکوت را آغاز کردند
و من با خیالم بازی میکردم
|