|
درون سینه ام آتش هویدا شد
در آن سو هم دلی با عشق ماواشد
نمیدانم چه عشقی بود
عزایی در درونم هل هله میکرد
شقایق هم سرش خم کرد
از آن بیشه صدای نعره تیشه
بزن محکم تو بر ریشه
صدای خفته جغدی
لالا ...لالا بخواب جانم
بخواب در بستر دریا
که قلبی پر زخون داری
که عشقی نیست در دنیا
به جز مادر ...دل و جانم به قربانش

|