نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





ماه من کجایی

عشقم...نفسم...جانم...نفسهایت

چه زیبا میرقصانند نسیم بهار را

...و من بی تو بغض میکنم در نگاه ماه...

و میگویم خدا ماهت که هست...

پس ماه مرا چه کردی

 

 

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 18:24 | ارسال نظر(0) |







مرگ شقایق

شقایقی در جنگل عشق سرگردان و گریان بود

من همیشه در میان یاسهای سفید بدنبال گمشده ام

بودم...در میان سبزه زارها بودم که صدای ناله ای

توجه مرا جلب کرد...بسوی آن صدا رفتم...هر چه نزدیکتر

میشدم صدای ناله رسا تر میشد...نزدیک شدم

شقایقی را دیدم که با موهایی پریشان...چشمهایی آسمانی

لبانی همانند غنچه گل یاس...صدایش گویی ترنم صدای

باران است...روح را نوازش میکرد...

نزدیک شدم...صدایش کردم...کیستی...غنچه باز کرد

گلی از میان لبانش چشمهایم را نوازش کرد...دوباره صدایش کردم

کیستی...نامت چیست...آرام دهان گشود...گفت...فاطیماااا

گویی نامش برایم آشناست...گویی از قبل مال من بوده

دوباره نزدیکتر شدم...چشمان مهربانش...جادویم کرد...

سرم را میان گیسوانش رها کردم...و آرام گفتم...تو عشق منی؟

دهان گشود و بوی عطر لبانش مستم کرد...گفت تو کیستی

گفتم...روزبه...اشکهایش را پاک کرد...دوباره نیم نگاهی کرد و گفت

آری من عشق توام....فاطیماا شد عشق روزبه...نفس روزبه...زندگی

روزبه...اما چرا بعد از 4سال این شقایق زیبا تنهایم گذاشت...

چرا عشقم...چرا نفسم...چرا به این زودی...چرا ...ما تازه داشتیم

عاشقانه خودمان را به رخ هم میکشیدیم...

حال ...من هر روز سر مزار عزیزترین کسم...عشقم...فاطیما میروم

و داستان خودمان را برایش تعریف میکنم...اما چرا جوابم را نمیدهد

این مزار عشقم است...فاطیما با رفتنش مرا برای همیشه

عزادار کرد

 

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 18:06 | ارسال نظر(0) |







بغض

بغضی دارم از جنس باران

گره خورده در لا به لای جنگل عشق

گویی طنابی بر گردن و حلق آویزم

فاطیمای من

عشق آسمانی من

ای همه هستی ام

نفسم...جانم...عمرم...عاشقانه دوستت دارم

دلم تنگ است...مثل همیشه دلتنگ نگاه مهربانتم

بغضم را با خنده ای پر از اشک رها میکنم

آخه همه زندگی من باورم نمیشود دیگر نیستی

همیشه منتظر میمانم...که برگردی

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 12:24 | ارسال نظر(0) |







عشق من فاطیما

در بهار زندگانی عشق من ...نفسم...زندگی...فاطیمای من پرپرشد

عشقم...جانم...نفسم...مگه تو نمیدانستی همه زندگی منی

بی تو توان نفس کشیدن را ندارم...پس چراااا...چرا تنهایم گذاشتی

فاطیما...عزیزم...نه خواب دارم و نه بیداری

فقط و فقط گریه و بغض...فقط و فقط گذرم شده آرامگاهت

هر روز می آیم تو خفته ای و من بر سر مزارت مینالم

با تو حرفهایی را میزنم که تا بحال ن.فته بودم...اما چرا هر چه صدایت میکنم

جوابی از تو نمی آید...عشقم...نازنینم...روحم...چه طور بغضم را رها کنم

نمیتوانم...اشکی دیگر در چشمانم باقی نمانده...

آنشب که دنیا خواهرت خبر مرگ تو را به من داد ...آنقدر ناله کردم که از هوش

رفتم...آن موقع من در مسیر راه بودم...بیهوش بودم که مامورین بزرگراه

با ریختن آب مرا بیدار کردند...در آن مدت که نزدیک 6ساعت بیهوش بودم

یک نفر از خدا بیخبر تلفن همراه و سامسونیت مرا به سرقت برده بود

در آن حال به جز گریه چیزی نمیدانستم

نمیدانستم چه باید بکنم...به محدوده شهر رسیدم...دوباره از ماشین خارج شدم...آنقدر زجه زدم که دوباره از هوش رفتم...

از همان شب تا به امروز که تاریخ 3/12/92است ...کارم فقط نالیدن است

نفسم...فاطیمای من...یادت هست میگفتم پس از مرگم تو سر قبرم بیا

اصلا گریه نکن ...فقط با من حرف بزن...اما الان برعکس شده

من بر سر قبر ت با چشمانی خونی مینالم و ازت گله میکنم که چرا تنهایم گذاشتی...مگه نه گفتی سال تحویل در کنار هم هستیم...مگه نگفته بودی

ایام عید با مژگان و مونیکا و دنیا بریم مسافرت...پس چه شد...

چرا...عشقم ...آخر ندانستم چراااا...فاطیمای من...دیگر چشمانم تاب نوشتن

ندارند...تا بعد عزیزم...


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 17:57 | ارسال نظر(0) |







درد

بغضی از جنس شیشه تمام جسمم را فرا گرفته

نمیدانم از چه بنویسم

از کدامین گناهت پرده بردارم

هر آنچه بگویم و بنویسم فقط درد دلم را تازه میکنم

لعنتی تو همه وجودم بودی

نفس

زندگی

هستی

همه و همه در تو خلاصه میشد

اما حیف که فقط زبانت متعلق به من بود

فقط گفته ها 

اما دوست داشتنها و هوس رانیها مال بقیه

میگویم بقیه

آری زیرا تو با چند نفر بودی

من همه چیز را میدانستم 

و تو در این خیال که هر کاری که میکنی من نمیدانم

باشد ...شاید روزی یکی از همان دوستیها منجر به یک زندگی شیرین برایت بشود

همیشه برایت آرزوی خوشبختی میکنم

همین.....


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 13:53 | ارسال نظر(2) |







فرشته من

فرشته آرزوهایم تو بودی

لا به لای خاطراتم به دنبال تو بودم

نمیدانم چرااا...

فقط یک لحظه می آیی

و دوباره شوره دلم غوغا میکند

تا بازگشتی دگر

 

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 10:06 | ارسال نظر(0) |







زهره

تو نگران نباش

وقتی در کنارت ستاره هارا برایت نام میبرم نه اینکه نامشان را به یادت بیاورم

بلکه یاد اونیکه همیشه نفسهایت برایش به شماره میافتد می آورم

زهره ...آری نامش خوب در قلبت حک شده اشکهایت را بگذار...

وقتی به دیدارش میروی لازم میشود


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 23:15 | ارسال نظر(0) |







دفتر خاطره

 با خاطراتش قدم میزم

دفتر رویاهایش همراه من بود

در گوشه ای از نگاهش رو به ستارگان نشستم

باز کردم شکوفه گیسوانش را

آرام آرام از میان قنچه لبانش

نامم گل افشان شد

انگشتانم همه به رعشه افتاده بود

میخواستم لمس کنم لبانت را

اما

تندری از راه رسید و عشقم را با خود برد

میروم

برای فردا آماده شوم

این بار قبل از تندر 

تو را با خود میبرم

تا صفحه دفتر خاطراتم را کامل کنم

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 10:39 | ارسال نظر(1) |







نگاه

 نگاهش چه آشناست

در غربت شبهایم سرگردان بودم

با رویاهایش بازی میکردم

ستاره ها را با خود میچرخاندم

ماه از بیقراری من چشمانش را نیمه باز کرده بود

یک نگاه از دور مرا به خودم آورد

چه نگاه مستا نه ای

چه نگاهش برایم آشناست

چشمانم را در نگاهش دوختم

گویی با من قصه ها میگفت

برایم غزل عشق میسرود

مستم کرد...دیوانه نگاهش شدم...

این همان است...که سالیانی دراز در خیالم زندگی میکرد

در آغوشش گرفتم ...سرم را میان گیسوانش گم کردم

آرام در گوشش زمزمه کردم

زندگی من...همیشه با من بودی...در وجودم زندگی میکردی

دیگر تنهایم نگذار...من از ماندن بی تو میمیرم...

عکس عاشقانه - زوج های عاشق (4)

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 23:40 | ارسال نظر(0) |







خلوت دل

  تنهایی ام را با دلتنگیهایت پر میکنم

نبودنت ...را حس نمیکنم...همیشه در خاطراتم حضور داری

سکوتی از جنس فریاد...بغضم را ورق ورق میکند

اشکهایم...همیشه بی تو روان است...

چترم را کنار بیقراریهایم...آویزان میکنم

تن خسته ام باران میخواهد...

آسمان آرام ببار...با خاطراتش خلوت کرده ام

 
عکس

[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 22:28 | ارسال نظر(0) |



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران