<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://rozbeh90.loxblog.com</title>
<link>https://rozbeh90.loxblog.com</link>
<description>فاطیما عشق ابدی من</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>ماه من کجایی</title>
<link>https://rozbeh90.loxblog.com/ماه-من-کجایی</link>
<guid>https://rozbeh90.loxblog.com/ماه-من-کجایی</guid>

<description><![CDATA[
عشقم...نفسم...جانم...نفسهایت 
چه زیبا میرقصانند نسیم بهار را
...و من بی تو بغض میکنم در نگاه ماه...
و میگویم خدا ماهت که هست...
پس ماه مرا چه کردی

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:13:03 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مرگ شقایق</title>
<link>https://rozbeh90.loxblog.com/مرگ-شقایق</link>
<guid>https://rozbeh90.loxblog.com/مرگ-شقایق</guid>

<description><![CDATA[
شقایقی در جنگل عشق سرگردان و گریان بود
من همیشه در میان یاسهای سفید بدنبال گمشده ام
بودم...در میان سبزه زارها بودم که صدای ناله ای
توجه مرا جلب کرد...بسوی آن صدا رفتم...هر چه نزدیکتر
میشدم صدای ناله رسا تر میشد...نزدیک شدم
شقایقی را دیدم که با موهایی پریشان...چشمهایی آسمانی
لبانی همانند غنچه گل یاس...صدایش گویی ترنم صدای
باران است...روح را نوازش میکرد...
نزدیک شدم...صدایش کردم...کیستی...غنچه باز کرد
گلی از میان لبانش چشمهایم را نوازش کرد...دوباره صدایش کردم
کیستی...نامت چیست...آرام دهان گشود...گفت...فاطیماااا
گویی نامش برایم آشناست...گویی از قبل مال من بوده
دوباره نزدیکتر شدم...چشمان مهربانش...جادویم کرد...
سرم را میان گیسوانش رها کردم...و آرام گفتم...تو عشق منی؟
دهان گشود و بوی عطر لبانش مستم کرد...گفت تو کیستی
گفتم...روزبه...اشکهایش را پاک کرد...دوباره نیم نگاهی کرد و گفت
آری من عشق توام....فاطیماا شد عشق روزبه...نفس روزبه...زندگی
روزبه...اما چرا بعد از 4سال این شقایق زیبا تنهایم گذاشت...
چرا عشقم...چرا نفسم...چرا به این زودی...چرا ...ما تازه داشتیم
عاشقانه خودمان را به رخ هم میکشیدیم...
حال ...من هر روز سر مزار عزیزترین کسم...عشقم...فاطیما میروم
و داستان خودمان را برایش تعریف میکنم...اما چرا جوابم را نمیدهد
این مزار عشقم است...فاطیما با رفتنش مرا برای همیشه
عزادار کرد
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:13:03 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دفتر خاطره</title>
<link>https://rozbeh90.loxblog.com/دفتر-خاطره</link>
<guid>https://rozbeh90.loxblog.com/دفتر-خاطره</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;با خاطراتش قدم میزم
دفتر رویاهایش همراه من بود
در گوشه ای از نگاهش رو به ستارگان نشستم
باز کردم شکوفه گیسوانش را
آرام آرام از میان قنچه لبانش 
نامم گل افشان شد
انگشتانم همه به رعشه افتاده بود
میخواستم لمس کنم لبانت را
اما
تندری از راه رسید و عشقم را با خود برد
میروم
برای فردا آماده شوم
این بار قبل از تندر&nbsp;
تو را با خود میبرم
تا صفحه دفتر خاطراتم را کامل کنم
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:13:03 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>خلوت دل</title>
<link>https://rozbeh90.loxblog.com/خلوت-دل</link>
<guid>https://rozbeh90.loxblog.com/خلوت-دل</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;&nbsp;تنهایی ام را با دلتنگیهایت پر میکنم
نبودنت ...را حس نمیکنم...همیشه در خاطراتم حضور داری 
سکوتی از جنس فریاد...بغضم را ورق ورق میکند
اشکهایم...همیشه بی تو روان است...
چترم را کنار بیقراریهایم...آویزان میکنم
تن خسته ام باران میخواهد...
آسمان آرام ببار...با خاطراتش خلوت کرده ام
&nbsp;


]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:13:03 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>من شادم زندگی</title>
<link>https://rozbeh90.loxblog.com/من-شادم-زندگی</link>
<guid>https://rozbeh90.loxblog.com/من-شادم-زندگی</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;بیخودی خندیدم...آنقدر صدای خنده ام رابلند کردم...که فقط بهت ثابت کنم شادم...
هی با خودم گفتم و آواز خواندم...که بهت بگم غمی به دل ندارم...
لباسهای رنگ وا رنگ به تن کردم...موهایم را فرم دادم...عطر های جور وا جور زدم...
که بهت بگم خیالی نیست میگذرد...
رفتم کنار همان پل...که اولین قرارمان آنجا بود...پاهایم را آویزان کردم و...
سنگهایم را به آب میزدم...فقط برای این که تو بدانی بیخیالم...
دیوارهای اطاقم را همه ائینه کردم...جان بخشیدم به دیوار ...که بگم آری من هستم...
میخواهم خودم را ببینم...در تمامی آئینه ها...میخواهم به خودم بگویم تنها نیستم...
شب زیبا بود و زمان گذرا...ومن خسته تر از ثانیه ها...باز با خودم گفتم...چه لحظات دلنشینی...
گشتم و گشتم در شیارهای دیوانگی...بیخودی پرسه زدم...در شبهای تنهائی...
پرسه زدم در شبهای بی خانگی...شب من صبح شود...حرص من کم نشود...
با خدا حرف زدم...گفتمش غمگینم...گفتمش درد دلم ...گفتمش زار شدم...
من به تو دل دادم...تو به من بد کردی...آخدا گوش اینک سخنیست...
بیخودی حرف زدم...آخدا هم دلش غمگین است...بیخودی غمگینم...
بیخودی ترسیدم...از بیان غم و این تنهائی...بیخودی زار زدم...
روی هر برگ گلی...عکسی از قلبم بود...بیخودی غمگینم...
حرفی از دل زدم...حرفی از دل میزد...حرفی از غم میزد...حرف من مستی بود...
از شما می پرسم...ما که را گول زدیم...که خدا مغموم است...
&nbsp;
 &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:13:03 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>درد</title>
<link>https://rozbeh90.loxblog.com/درد</link>
<guid>https://rozbeh90.loxblog.com/درد</guid>

<description><![CDATA[
بغضی از جنس شیشه تمام جسمم را فرا گرفته
نمیدانم از چه بنویسم
از کدامین گناهت پرده بردارم
هر آنچه بگویم و بنویسم فقط درد دلم را تازه میکنم
لعنتی تو همه وجودم بودی
نفس
زندگی
هستی
همه و همه در تو خلاصه میشد
اما حیف که فقط زبانت متعلق به من بود
فقط گفته ها&nbsp;
اما دوست داشتنها و هوس رانیها مال بقیه
میگویم بقیه
آری زیرا تو با چند نفر بودی
من همه چیز را میدانستم&nbsp;
و تو در این خیال که هر کاری که میکنی من نمیدانم
باشد ...شاید روزی یکی از همان دوستیها منجر به یک زندگی شیرین برایت بشود
همیشه برایت آرزوی خوشبختی میکنم
همین.....]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:13:03 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>گمشده من</title>
<link>https://rozbeh90.loxblog.com/گمشده-من</link>
<guid>https://rozbeh90.loxblog.com/گمشده-من</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;بدنبال گمشده ام...خاطراتم را ورق میزدم...
همه تکراری بودند...به جز یکی ...که چه غریبانه نگاهم میکرد...
چه مظلوم مینگریست مرا...دستانش را ملتمسانه بسویم دراز کرد...
صدایش با حزن و اندوه دم ساز بود...چشمانش غزل عشق سر دادند...
ریتم نا منظم قلبش ...مرثیه خوان بی وفائیها بود...
چه غریب است این خاطره...این همان گمشده من است...
در لا به لای جنگل خاطراتم ...عشقی را یافتم که سالها در انتظارش ...بیقرار بودم
&nbsp;







&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:13:03 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دلم گرفته</title>
<link>https://rozbeh90.loxblog.com/دلم-گرفته-2</link>
<guid>https://rozbeh90.loxblog.com/دلم-گرفته-2</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;آهای با تو ام دلم گرفته...آری با توام...خدااااا
بغضی دارم...به بزرگی کوه بیستون...شیرین کجایی
غمی دارم...تا انتهای آسمان ...ماهم کجایی
اشکی دارم...سیلاب گونه...رخساره من کجایی
دنیایی دارم...پر از اندوه...مرضیه کجایی
تو بگو...آری تو...خدای من...خدای مهربانیها...خدای عشق...تو بگو
چه کنم...چگونه بغضم را رها کنم...
دیگر نه تابی مانده ...و نه تحملی...فقط غم مانده و حسرت...
امشب دوباره دلم هوایت را کرده...
دوباره میخواهم با تو خلوت کنم...
میخواهم کلی با هم گریه کنیم...
من برای تو...و تو برای من...

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:13:03 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>خواب</title>
<link>https://rozbeh90.loxblog.com/خواب</link>
<guid>https://rozbeh90.loxblog.com/خواب</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;در عمق نگاهت بودم...که خواب مرا برد
در سرزمین خیالت بودم...که تو آمدی
آمدی ...دوباره عشق را در من زنده کردی
حس زیبای تنت مستم میکرد...
مست و مدهوش شدم...در دیار مستان عاشقی کردیم...
خواندیم ...آواز خوش مستی
با ستارگان میرقصیدیم...و با مهتاب غزل میخواندیم

عاقبت وقت رفتن شد...تو رفتی و من ماندم و آئینه اتاقم
که تنهایی مرا پر میکرد از من...

&nbsp;

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:13:03 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تنها</title>
<link>https://rozbeh90.loxblog.com/تنها-1</link>
<guid>https://rozbeh90.loxblog.com/تنها-1</guid>

<description><![CDATA[
تنها در سکوت بی انتهای شب صدایت میکنم
تنها در جنگل بیقراریم قدم میزنم
تنها...فریاد میکشم...صدایت میکنم...تنها صدای قار قار کلاغها هم صدای من میشوند...گوش کن...چه میشنوی...این صدای تنهایی من است...لعنتی...تو چه میدانی تنهایی چیست...تا حال شقایقی را گریان دیده ای...تا حال التماس نگاهم را خوانده ای...تا حال زجه سکوتم را شنیده ای...خیر...میدانم که نمیدانی ...تو چه میدانی ...تنهایی چه به روزم آورده...ببین چشمانم را...ببین لرزش دستانم را...این تنها هدیه عشق تو به من بوده...فقط یک بار ...صدایم کن...ببین که چگونه برایت میمیرم...
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:13:03 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

