|
چندی پیش...جنگلی بود در همین حوالی...جایگاه من و او بود...ساقه های گلهای وحشی...در کنار ما بیقراری میکردند...اما شقایقی همیشه مست ...فقط اشکهای مرا می ربود
مینوشید...سیراب از عشق میشد...و تو همچنان در انتظار مردی بودی...از دیار بی وفایی...چشمهای همیشه خیست را میشویم...در امتداد جاده دلتنگی...بیا...اینجا هنوز نگاهی تو را میخواند...نگاهی تکبیر عشق سر میدهد...جامی پر از می...برای خشکی لبانت آواز میخواند...بیا...بنوش...بخوان...نامم را...نکند نامم را فراموش کرده باشی...من همانم...روزبه

|