نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





الو خدا

الو...منزل خدا

الو خدا صدای منو میشنوی

الو خدا جاتو عوض کن

صدات داره قطع و وصل میشه

من صداتو ندارم خدا

اگه صدای منو میشنوی

میخوام بگم...خدا جون

دیشب مامانم رفت...بابام گفت مامانت

رفت پیش خدا...از دیشب تا حالا خوابم نبرده...لطفا بگو به مامانم بیاد دلم براش

تنگ شده...بهش بگو دیگه اذیتش نمیکنم

خدا جون یادت نره...بگو به مامانم

خودمو خیس کردم...روم نمیشه به بابا بگم

خواهش میکنم بگو زود بیاد...باشه

 

 

 

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 01:27 | ارسال نظر(0) |







دلتنگیهای من

دلتنگیهایمان تمامی ندارد...بیقراریمان در لابلای انگشتانمان آواز تنهایی سر میدهند...چشمهایمان بدنبال کدام ستاره ای سرگردان مانده اند...نگاه ماه را میدزدیم از آسمان...و ما همچنان سرگردان با خیال خودمان شعر میسرائیم


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 23:58 | ارسال نظر(0) |







آری این منم مونیکا مرا میشناسی

آری این منم مونیکامرا میشناسی
دختری از سرزمین آفتاب
دختری با قلبی شیشه ای...دختری که بخاطر تنها عشقش کیلومترها از دیار خود دور شد
تا بو و عطر عشق را در شمیم نگاه عاشقانه شقایقها حس کند...آمدم با قلبی آسمانی
بسوی جواد...جوادی که با زمزمه های شیرینش...عشق را در قلبم کاشت و مرا لیلی خویش ساخت
گذشت و گذشت ...با هم عاشقی کردیم...از اون صحبتهای دلنشین قلبم را کاملا به تسخیر خودش
در آورد...تا اندازه ای که حتی یک لحظه تاب دوری او را نداشتم...از دیدارهایمان کم شد...روی به تلفن
آرودم...اینقدر قربون صدقه اش میرفتم تا یک بار...فقط یک بار به دیدن من بیاد...متاسقانه این خواسته
پیش پا افتاده مرا رد میکرد...تا روزی که کارم به بیمارستان کشیده شد...دلداری دوستان و خانواده و
کسی که همیشه دلداریم میداد(روزبه جاوید) تسکین گرفتم...خلاصه گذشت و گذشت تا چند روز قبل
از دیدار که خبری نبود...تلفن را هم دریغ کرد...جواب مرا نمیداد...رفتم منزل ایشان...درب را کوبیدم...
برادرش درب را باز کرد...مرا میشناخت...ایشان هر چه از دستش رسید به من توهین کرد...من فقط
میخواستم یک بار فقط یک بار او را ببینم...خواسته زیادی بود...بالاخره با چشمی گریان باز گشتم...
کلی قرص خریدم...و کاری که نباید میکردم شد...آری این منم...مونیکا

Snapshot_20090629.JPG 

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 18:35 | ارسال نظر(0) |







بگو جانم

بگو جانم...بگو عشقم...در آغوشت تو جا دارم...
بگو ای عشق شیرینم...کمی جایی درون قلب تو دارم
چرا قهر میکنی با من...تو که هستی دل و جونم
بیا بگذر تو از قهرت...نفسهایم به تنگ آمد
بیا جانم بیا عشقم...دوستت دارم...دوستت دارم

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 12:24 | ارسال نظر(0) |







عشق زود گذر

تنها بودم...خواستم با تو باشم...با تو و خاطراتت...آمدی با کلی دلواپسیهای عاشقانه...روز اول عشق را بوسه زدی...روز دوم آتشی بر من زدی...روز سوم رفتی و تنها شدم...تقدیم به تو


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 11:51 | ارسال نظر(0) |







هیچی نگو

من آمده ام! اینجا ...در کنار دلواپسی های شبانه ام...در کنار شعله ور شدن شمع وجودم...میخواهم ورق بزنم خاطراتمان را...اما نمیدانم چرانیستی...نکند پاک کرده ای هر آنچه بود...تقدیم به تو

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 11:33 | ارسال نظر(0) |







عشق من

بهونه داره دل من

تو شک نکن به عشق من

وقتی نگاهت میکنم

یهو میلرزه دل من

تو شک نکن عشق منی

تو با منی عمر منی

شبا دلم پر میزنه

بخونه تون سر میزنه

میاد ببینه گل من

چه میکنه با عشق من

این هم تقدیم به تو


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 23:31 | ارسال نظر(0) |







همنفس

بزار نگات کنم گلم...عشق منی همنفسم

ببین هنوز گیر دلم...پیش دلت همسفرم


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 18:24 | ارسال نظر(0) |







مونیکا دختری از بهشت

سلام دوستان گرامی

چندی قبل مطلبی نوشتم در مورد خانمی به نام مونیکا

که عاشق شخصی بنام جواد شده و این مونیکای ما

از شهرستان به تهران نقل مکان میکنه تا نزدیک عشقش باشه...در مطلب قبل از گفته های این دختر

ساده دل نوشتم که ایشان یک بار به عشق این آقا

و بی توجهی ایشان کارش به بیمارستان کشید

مدتی از حال و هوای این دختر عاشق خبری نداشتم

تا دیشب خانمی به من زنگ زد...که نامش پری بود

اون اظهار داشت که خواهر مونیکا هستش

جویای حال دخترک شدم...اما؟؟؟؟؟

آن دختر با صدای لرزان و با هق هق گریه گفت که از سر بی توجهی جواد مونیکا 100 تا قرص خورده که به

اصطلاح خودمون اقدام به خودکشی کرده و الان هم در

بیمارستانی ایشان بستری هستش و در حال کما هست...کلی بغض گلویم را فشرد...ندانستم چه بگویم

فقط گفتم متاسفم...

من نمیدونم چرا این آقایان کاری میکنند که دخترها بهشون وابسته میشن و بعد بیخیال میرن سراغ شخص

دیگه...و چرا این دخترها اینقدر خودشونو وابسته میکنند

بدون اینکه بدونند طرف مقابل هدفش چیه

من نمیدونم چی بگم...اما هر کی دوست داشت

از وضعیت این خانم با خبر بشه به من اطلاع بده

تا آدرس بیمارستان رو بهش بدم...


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 12:41 | ارسال نظر(0) |







خیلی قشنگه عاشقی

خیلی قشنگه

شب بخاطر عشقت نخوابی بری توی یاهو باهاش

گپ بزنی و تو سریال براش متن بزاری و هی بهش

بگی عشق منی و اون فقط با یک بله و یا همینطور

پاسخ تو را بده...بعد متوجه بشی که داره همزمان

با کسی دیگه چت میکنه...و هر چی مطلب عاشقانه

براش میزاری...کپی میکنه میزاره برا کس دیگه

به نظر شما این قشنگ نیست...


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 11:19 | ارسال نظر(0) |



صفحه قبل1...1415161718...32صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران