نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





کوی خیال

هرگز از کوی خیالم نرود یاد تو بیرون 
 بی تو چه کنم خسته شدم پای خیالم
چه بخواهم چه نخواهی تو مرا خام نمودی
 چه برانی چه  نرانی تو مرا خار نمودی
 چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی
 نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برهانی
 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 22:58 | ارسال نظر(0) |







عشق خیالی

خودم را گم کرده ام

در میان نگاه عاشقت

در کدامین دیار سکنی کرده ای

بیا میخواهم به پایت بمیرم

 

آپلود سنتر عکس رایگان

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 21:47 | ارسال نظر(0) |







مستی

باز هم در تاریکی شهر قدم میزنم...شب سردی است و من افسرده و تنها...
راه دور است و پاهایم خسته...چه آسمان غم انگیزی...ستاره ها هم بخواب رفته اند...
خاموشی هست و چراغها مرده اند...بعضی هم در حال جان کندن هستند...
میترکند و خاموش میشوند...چه شب طولانی غم انگیزی در پیش دارم...
تنها از جاده ها عبورمیکنم...گوئی همه مرده اند...
گوئی همه آدمها از من فاصله گرفته اند...اما سایه ای مرا تعقیب میکند...
گویی کسی با من همراه است...سایه ای مرا همراهی میکند...
غم همچنان با من یار است...هم پیاله شبهای من است...
فکر تاریکی و آن سایه...غم سنگینی قلبم را میفشرد...
میخانه ای باز است...نوازنده ای مینوازد...
مستی هم درد منو...دیگه دوا نمیکنه....
قصه ها ساز کند تنهائی...قصه عشق من هم پنهانی...
نیست تاری که بگوید با من...دوستان شرح پریشانی من گوش کنید...داستان غم پنهانی من گوش کنید...
اندکی به سحر نزدیک است...من و ساقی و پیاله ام...
وای این شب چقدر تاریک است...گوشی نیست بشنود....داستانم را برای که بگویم....
من ماندم و پیاله ام و سایه ام...تنها ی تنها...

 

آپلود سنتر عکس رایگان

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 01:29 | ارسال نظر(0) |







شهر عشق

 

تو شهری که تو نیستی

هوای دلم بارانیست

ابرهای آسمان دلت

خیالی بیش نیست

نگاهم را به کدامین ستاره ای بدوزم

که دلتنگیهایم را از چشمان بیقرار

ماه به ساحل غروب آفتاب انتقال دهم

ای ابرهای غمگین بغضهایتان را رها کنید

تن خسته من نوازش اشکهایتان را میطلبد

ببار ای ابر غم گرفته ببار به قلب دلتنگم

 

 

آپلود سنتر عکس رایگان

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:44 | ارسال نظر(0) |







نفسهای خدا تنها تکیه گاهم

 

تو لحظه های بیکسی

میشه خدا رو حس کرد

تنها با خاطره هایت زندگی میکنم

شانه ای نیست برای تکیه کردن

چشمهایم را باز نخواهم کرد

میخواهم نگاه عاشق خدا را حس کنم

اشکهایم را روی شانه باد خواهم ریخت

نفسهای خدا همیشه تکیه گاه دلتنگیهایم

هستند

از لحظه ای که رفتی

بارون داره میباره

این دل دیگه توان

رفتنتو نداره

 

 

آپلود سنتر عکس رایگان

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:32 | ارسال نظر(0) |







چی بگم از کی بگم

 

تو بامن چیکار داری... چی‌ میخوای تو از دلم

کی‌ بهت گفته بیای به دیدنم...

کی‌ بهت گفته که من عاشقتم دوستت دارم...

تو دلم غصه داره سینه مو داغون میکنه...

تو هنوز معنی عشقو نمیدونی...تو هنوز دلت واسه مامان و بابا تنگ میشه...نباید همدیگه رو گول بزنیم...

خوب اگه یادت باشه...روز اول چی میگفتی واسه من...روز دوم تو میخوندی برا من...قدیما یادش بخیر...با دلم بازی میکردی ...واسه من ناز میکردی عزیزم...

روز سوم بیخودی ...گریه میکردیم که نگیرن ازمون...

عشق پاک جفتمون...تا کسی‌ چپ بهمون نگاه میکرد...جیق توهوا میرفت...

بی‌خودی گریه میکردی...هی منو قایم میکردی...آخه تو بچه بودی...تو هنوز معنی عشقو نمیدونی

همه این حرفا گذشت...یادته یه روز قرار من و تو...تو برام گریه میکردی...تو میگفتی که دلم طاقت دوری نداره...وقتی که یادم میفته دلم آتیش میگیره...آخه این حرفها دیگه ...واسه تو معنا نداره...تو دیگه دوسم نداری میدونم...رو سینم سنگینی کوه بلندی میشینه...نفسم در نمیاد...یه دفعه به من نگفتی...که بهار چه رنگیه...

حالا من خوب میدونم...... که چرا تو زندگی‌...دو تا عاشق هر دو مجنون نمیشن...

واسه هم قصه شیرین نمیگین...دلشون غصه نداره...

تنشون مثل تنت ...زیر بارون خدا...خیس بارون نمیشه...

چی‌ بگم غصه داره سینمو داغون میکنه... تقدیم به همه لیلی و مجنون های عاشق...که معنی عشق روهنوز نمیدونن(دوستدار شما روزبه)

1367amiri blogfa com


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:12 | ارسال نظر(0) |







نیلوفر

یار را زیر باران یاد کن...
عشق را زیر باران ناز کن...
زیر باران باید مشق هستی رو نوشت...
زیر باران باید از دشت و دمن...
خاطره در وصف نیلوفر نوشت...

عکس های عاشقانه

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 23:59 | ارسال نظر(0) |







یاس سپید

 

آسمان را می نگرم

صدای ناله شقایقها به گوش میرسد

باران غم همچنان میبارد

بیدهای مجنون از غم واندوه کمر خم کرده اند

و من در انتظار تو فانوس به دست در جنگل نگاهت حیران مانده ام

عشقم زودی بیا

تا کی دستهایم عصا کش پاهایم باشند

بیا ای یاس سپید شبهای دلتنگیم

بیا دفتر خاطراتم آخرین ورقهایش را طی میکند

بیا دیگر رویاهایم رو به اتمام است

بیا فقط جانی مانده و چشمانی منتظر...بیا عشقم...بیا

 

 

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 22:44 | ارسال نظر(0) |







ماه من غرق سیاهی شد

ماه من غرق سیاهی شد...تباهی شد...تمام عشقهای خوب مردم سست وواهی شد...تمام  جنگل عشقم صدای باز وحشی شد...نمیدانم قیامت شد...از این عشق خیالی یا...دوباره غمکده گشته دلم...از درد و نفرینت چرا عشقم نمی آیی...


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 18:39 | ارسال نظر(0) |







قاصد شهر جنون

خب...دیگر میخواهم راهم را عوض کنم....این کوچه بن بست چشمهایم را خسته کرده...میخواهم دوباره از همان کوچه باریک گذر کنم...از همان ظلمت تاریک بگذرم...دوباره مینگرم به همان خانه روبه عشق...همان خانه ای که روزی روزگاری عشقم در آنجا بود...اما چرا پنجره قرارمان را با سنگ بسته اند...در اون تاریکی شب...وقتی قدم میزارم...عذاب مردنم رو...بیاد خود میارم...اما ...الان زود است ناامید باشم...میخواهم دوباره به کفتر نامه رسون...قاصد شهر جنون...نامه بدم آخه شدم مثل خزون...دلم سخت درگیر عشقی است...که روز و شبم را گم کرده ام...خیالت همیشه با من است...رویاهایت رفیق تنهایی من است...و من فقط عشقی...یادی...نگاهی از دور دست خیال تو دارم...همان کافیست عشقم...همان کافیست

 

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 11:47 | ارسال نظر(0) |



صفحه قبل1...1314151617...32صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران