|
ساعت 15از سر کار باز میگشت
دستهای پینه بسته اش
لباسهای ژولیده و گل آلودش
چندش آور بود
زنگ خانه را به صدا در آورد
درب باز شد...خانم خانه بود
سلام عزیزم...خسته نباشی
سلام
دستهای پینه بسته اش را محکم در دست گرفت...با هم وارد خانه شدند
عزیزم برم حمام...بدنم بو میده
زن...
محکم دست شوهر را گرفته بود
دستهای مرد را میبوسید و به روی پیشانی
میگذاشت...سرش را روی شانه مرد قرار داد
بوی تنش را چنان استشمام کرد
که گویی مست شده بود
جورابهای مرد را از پای بیرون کشید
لباسهایش را از تن بیرون کشید
او را تا حمام بدرقه کرد
چای را آماده کرد...بعد از حمام مرد بیرون آمد
چای نوش جان کرد...زن با چشمانی خیس
خطاب به مرد...عزیزم امروز خسته شدی
مرد...همینکه میدانم برای خوشبختی تو کار
میکنم خستگی از تنم خارج میشود
زن چشمانش پر از اشک شد
دوباره دستان مرد خود را بوسه باران کرد
و روی پیشانی میگذاشت و برای سلامتی
مردش دعا میکرد...
روز زن را به تمامی مادران و همسران
گرانقدر صمیمانه تبریک عرض میکنم

|