نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





من شادم زندگی

 بیخودی خندیدم...آنقدر صدای خنده ام رابلند کردم...که فقط بهت ثابت کنم شادم...
هی با خودم گفتم و آواز خواندم...که بهت بگم غمی به دل ندارم...
لباسهای رنگ وا رنگ به تن کردم...موهایم را فرم دادم...عطر های جور وا جور زدم...
که بهت بگم خیالی نیست میگذرد...
رفتم کنار همان پل...که اولین قرارمان آنجا بود...پاهایم را آویزان کردم و...
سنگهایم را به آب میزدم...فقط برای این که تو بدانی بیخیالم...
دیوارهای اطاقم را همه ائینه کردم...جان بخشیدم به دیوار ...که بگم آری من هستم...
میخواهم خودم را ببینم...در تمامی آئینه ها...میخواهم به خودم بگویم تنها نیستم...
شب زیبا بود و زمان گذرا...ومن خسته تر از ثانیه ها...باز با خودم گفتم...چه لحظات دلنشینی...
گشتم و گشتم در شیارهای دیوانگی...بیخودی پرسه زدم...در شبهای تنهائی...
پرسه زدم در شبهای بی خانگی...شب من صبح شود...حرص من کم نشود...
با خدا حرف زدم...گفتمش غمگینم...گفتمش درد دلم ...گفتمش زار شدم...
من به تو دل دادم...تو به من بد کردی...آخدا گوش اینک سخنیست...
بیخودی حرف زدم...آخدا هم دلش غمگین است...بیخودی غمگینم...
بیخودی ترسیدم...از بیان غم و این تنهائی...بیخودی زار زدم...
روی هر برگ گلی...عکسی از قلبم بود...بیخودی غمگینم...
حرفی از دل زدم...حرفی از دل میزد...حرفی از غم میزد...حرف من مستی بود...
از شما می پرسم...ما که را گول زدیم...که خدا مغموم است...

 

                                                        


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:34 | ارسال نظر(0) |







دروغ دلنشین

 همیشه به دروغ میگفتی دوستت دارم...
همیشه مرا به انتظار غروب آفتاب میکاشتی ...
همیشه گلهای رازقی را به انتظار باران میزاشتی
همیشه خورشید را به خجالت وا میداشتی...
و من همچنان دروغهایت را باور دارم...
و من کماکان ابرهای سیاه را بخاطر پنهان کردن آفتاب سرزنش میکنم...
با تو ام عشقم...چترت را کنا ربگذار...بگذار باران خیسمان کند...
بگذار اشکهایم با قطرات باران جاری شود...
قدمهایت را آهسته بر دار...نگذار احساسم دگرگون شود...
چه حس نابی دارم من...انگشتانت گوئی میخواهند تمام جسمم را تسخیر کنند...اما تو چندیست مرا تسخیر کرده ای...به همان پرستوهائی که همیشه
مرا به یادت تو و به آهنگی که با شنیدنش دزدکی اشک میریختی...میدانی
کدام آهنگ را میگویم...
از لحظه ای که رفتی بارون داره میباره...
این دل دیگه توان رفتنتو نداره...
از لحظه ای که رفتی ستاره سرنگونه، آینه عزا گرفته، دلت ترانه خونه...
از لحظه ای که رفتی دنیا رو شونه هامه...
اندوه رفتن تو هر ثانیه باهامه...
نزار عشقم...نزار امید و آرزومونو ازمون بدزدند...
همیشه عاشقت میمانم...برای همیشه توی قلب من جای داری...
حالا تو هی به دروغ بگو من هم همینطور...من هم مثل همیشه باور میکنم...


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:16 | ارسال نظر(0) |







محبوبه

 محبوبه شبم بیا
چشمهایم بدنبال کدام محبوبه شبی سرگردان مانده اند ...پیدایش نمی کنم ...انگار در همین حوالی بود.... همین نزدیکی ها در کنار آن
.کلبه ...شاخه های خشک درخت انار...و کلاغهای سیاه شاهد بودند...شالی بر سر داشت...اندام قلمیش خوب یادم هست...
چشمهایش گوئی ساختگی بود...نگاهش مستم میکرد....گذرم که به آن حوالی می افتاد...از دور صداي دلنشینش را می شنیدم ...
که من را می کشید سوي خود.طلسمم می کرد .... به خود که می آمدم آنجا بودم... در کنارهمان کلبه...صدای آوازش عاشقترم میکرد...همیشه تنها بود...درست مثل من ......آوازش همیشه از دل بود و برای دل... شکایتی نداشت از هیچ کس و هیچ جا... و این چه غریب می نمود براي من... که از همه کس و همه جا دلگیر بودم .... امروز آمدم با این قصد که بپرسم او کیست... از کجا آمده؟ اینجا چه می کند... نمی دانم پیدایش نمی کنم جایی همین حوالی بود .... در کنار آن سرو بلند...میان شاخه های گیلاس...بویش را حس میکنم...صدایش را میشنوم... اما چرا او را نمیبینم...صدایش میکنم...محبوبه...محبوبه شب...محبوبه شبم بیااااااا...اما ........
دوباره غمگین باز گشتم تا با یادش زندگی کنم.......  

                                                      



[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:14 | ارسال نظر(0) |







هی تو

 هی تو...

دارم هر روز مرگی مزخرف را تجربه میکنم...

تو...هر روز را با عشقی دیگر میگذرانی...

عجب تفاهمی...چه زیبا و عاشقانه...

من هر روزم را سپیده قی میکنم...

و تو...و تو...و تو هر روزت همخوابگی هوسی گذران...

عکسهای عاشقانه زیر باران


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:09 | ارسال نظر(0) |







خسته

 تا کجاآخر چرا باید زدلتنگی نوشت

تا کدام ابر سیاهی دیده از باران گرفت

از زمین یا آسمان باید بنالم از فراق

یا فقط با گریه های بی قرار باید نوشت

تا کجا باید دوید و تا کجا باید نشست

تا کجای آسمان باید تنید و تا کجا ی سرنوشت

عشق رادر چشم تو جویم ولی تنها شدم

تا به کی باید شنید و در دلم غوغا نشست
شکست عشقی یک پسر...

 

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 23:56 | ارسال نظر(0) |







گمشده من

 بدنبال گمشده ام...خاطراتم را ورق میزدم...

همه تکراری بودند...به جز یکی ...که چه غریبانه نگاهم میکرد...

چه مظلوم مینگریست مرا...دستانش را ملتمسانه بسویم دراز کرد...

صدایش با حزن و اندوه دم ساز بود...چشمانش غزل عشق سر دادند...

ریتم نا منظم قلبش ...مرثیه خوان بی وفائیها بود...

چه غریب است این خاطره...این همان گمشده من است...

در لا به لای جنگل خاطراتم ...عشقی را یافتم که سالها در انتظارش ...بیقرار بودم

 

Seri 32-4.jpg

 

 

[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 16:03 | ارسال نظر(0) |







دلم گرفته

 آهای با تو ام دلم گرفته...آری با توام...خدااااا

بغضی دارم...به بزرگی کوه بیستون...شیرین کجایی

غمی دارم...تا انتهای آسمان ...ماهم کجایی

اشکی دارم...سیلاب گونه...رخساره من کجایی

دنیایی دارم...پر از اندوه...مرضیه کجایی

تو بگو...آری تو...خدای من...خدای مهربانیها...خدای عشق...تو بگو

چه کنم...چگونه بغضم را رها کنم...

دیگر نه تابی مانده ...و نه تحملی...فقط غم مانده و حسرت...

امشب دوباره دلم هوایت را کرده...

دوباره میخواهم با تو خلوت کنم...

میخواهم کلی با هم گریه کنیم...

من برای تو...و تو برای من...

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 08:56 | ارسال نظر(0) |







خواب

 در عمق نگاهت بودم...که خواب مرا برد

در سرزمین خیالت بودم...که تو آمدی

آمدی ...دوباره عشق را در من زنده کردی

حس زیبای تنت مستم میکرد...

مست و مدهوش شدم...در دیار مستان عاشقی کردیم...

خواندیم ...آواز خوش مستی

با ستارگان میرقصیدیم...و با مهتاب غزل میخواندیم

عاقبت وقت رفتن شد...تو رفتی و من ماندم و آئینه اتاقم

که تنهایی مرا پر میکرد از من...

 

عکس عاشقانه تنهایی


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 21:45 | ارسال نظر(0) |







تنها

تنها در سکوت بی انتهای شب صدایت میکنم

تنها در جنگل بیقراریم قدم میزنم

تنها...فریاد میکشم...صدایت میکنم...تنها صدای قار قار کلاغها هم صدای من میشوند...گوش کن...چه میشنوی...این صدای تنهایی من است...لعنتی...تو چه میدانی تنهایی چیست...تا حال شقایقی را گریان دیده ای...تا حال التماس نگاهم را خوانده ای...تا حال زجه سکوتم را شنیده ای...خیر...میدانم که نمیدانی ...تو چه میدانی ...تنهایی چه به روزم آورده...ببین چشمانم را...ببین لرزش دستانم را...این تنها هدیه عشق تو به من بوده...فقط یک بار ...صدایم کن...ببین که چگونه برایت میمیرم...

 

 

عکس عاشقانه تنهایی

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 21:19 | ارسال نظر(0) |







گمشده

چشمهایم بارانی...خسته از انتظار...

رو به خدا میکنم...کهکشان را مینگرم...

دستانم را بسوی ماه دراز میکنم...

آنرا گوشه ای از خاطراتم جای میدهم

آسمان را پایین میکشم...گلویش را میفشرم...

بهش میگم لعنتی ...عشقم را چه کردی...

آنقدر لگد مال میکنم ستاره گان را...تا دیگر در برابر چشمهایش رقص مستان سر ندهند 

گمشده ی من...کجایی ؟

میخواهم دوباره برایت آواز عشق سر دهم...

می آیی ...یا اینکه دوباره با خاطراتت زندگی کنم...


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 09:36 | ارسال نظر(1) |



صفحه قبل1234...32صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران