|
آهای با تو ام دلم گرفته...آری با توام...خدااااا
بغضی دارم...به بزرگی کوه بیستون...شیرین کجایی
غمی دارم...تا انتهای آسمان ...ماهم کجایی
اشکی دارم...سیلاب گونه...رخساره من کجایی
دنیایی دارم...پر از اندوه...مرضیه کجایی
تو بگو...آری تو...خدای من...خدای مهربانیها...خدای عشق...تو بگو
چه کنم...چگونه بغضم را رها کنم...
دیگر نه تابی مانده ...و نه تحملی...فقط غم مانده و حسرت...
امشب دوباره دلم هوایت را کرده...
دوباره میخواهم با تو خلوت کنم...
میخواهم کلی با هم گریه کنیم...
من برای تو...و تو برای من...

|