|
بگو با کدامین یاس سفید غنچه کردی

تو چه کردی که از شبم خواب پرید
شب میخندید...ستاره ها میرقصیدند
ماه آواز میخواند...و تو نگاهم میکردی
نگاهی از دیار غربت
چشمهایت خیس بود...دستت را فشردم
قلبم به کار افتاد...گوئی چندی پیش مرده بودم
روح تازه ای در من دمیدی...خشکی ساقه هایم
را فراموش کردم...تنم سبز و تبم سرد شده بود
آرام چشمهایم را باز کردم...تو بودی در کنار برکه
نگاهم...گفتم کیستی...از کدام دیاری
لب گشودی ...قلبم فرو ریخت
نفسهای گرمت را حس میکردم
لبانت با لرزشی خاص ...شروع به تکلم کردی
نامم ...یاسمین...اما تو سحر صدایم کن
از مشرق زمین هستم...اما تو مرا از دیار سپیده بدان...من همچنان مات فقط نظاره گر بودم
آخر نگاه تو چه داشت...که از شبم خواب پرید
|