نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





فردا دیر است

 

به فکر رفتن هستم...میدانم که در انتهای راه می فهمم چقدر حرف نگفته در دل باقی مانده...
حرفهایی که مونده تنگ دلم...وبا گفتنش می توانستم راهی به سوی عشق باز کنم...
حرفهای ناتمامی که در کوچه پس کوچه های ستاره ها اسیر مانده اند...
چه سنگین است...تحمل رنجی که ناجوانمردانه بهم تحمیل شد...و چه بسا سیر میکنم در غربت خیالم...که تو می آیی و به حرفهایم گوش میکنی...

بیا ...بیا قبل از رفتنم بیا...که فردا دیر است

سلام عزیزم

سلام:این قلب برای تومی تپد بانظرات خودمارا به ادامه کار دلگرم فرماییدسلام:این قلب برای تومی تپد


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:58 | ارسال نظر(0) |







داستان کوتاه

 

در رویاها سیر میکردم...در خاطرات گم شده بودم

تلفن همراهم زنگ خورد...در انتظار کسی نبودم

کسی به من زنگ نمیزد...آنقدر زنگ خورد...تا اینکه قطع شد...دوباره افکارم در گیر خاطرات شدند...

دوباره صدای زنگ تلفن افکارم را در هم ریخت...

توجهی نکردم...آخه منتظر کسی نبودم

دوباره قطعی تلفن و افکار رویائی...

در اوج خاطره بودم...در اسمانهای خیالم با او

عاشقی میکردم...تا اینکه دوباره زنگ تلفن مرا به خود آورد...اما این بار با دستی لرزان گوشی را برداشتم...

من...بفرمائید

پشت خط...سلام عزیزم این رو بدون خیلی دوستت دارم...و تلفن را قطع کرد...خشکم زد...من که کسی را نداشتم...عشقم رهایم کرده بود...

اما چرا قطع کرد...چرا نگذاشت جواب دهم...

دیگر به چیزی فکر نمیکردم...دیگر خاطره ای آزارم نمیداد

منتظر تلفن بودم تا دوباره شور عشق را در من زنده کند

بعد از چند دقیقه دوباره زنگ تلفن...

سریع گوشی را برداشتم...من...الو سلام

پشت خط...سلام الان بهت اس میدم...و قطع کرد

چه غوغائی در درونم شعله ور شد...

عشق را در درونم حس میکنم...زنگ پیام تلفن...

سریع گوشی را باز کردم...و پیام را با دلهره باز کردم

پیام ناموفق...عرق سردی تمامی بدنم را فرا گرفت...

دوباره در انتظار پیام ماندم...ساعتها گذشت...

زنگ تلفن...از جای جستم و گوشی را باز کردم...

من...الو سلام ...

پشت خط...سلام پیام رو گرفتی

من...خیر...ناموفق بود...

پشت خط...دوباره پیام میدم

اخه چرا صحبت نمیکنه...چرا میخواد پیام بده

دلهره داشتم...ته دلم عشق در حال بارور شدن بود

کنج اتاق نشسته بودم...افکارم مرا ویران کرده بود

در انتظار زنگ تلفن مانده بودم...نگاهی به شماره

میکردم...بهش زنگ بزنم...یا اینکه بگذارم خودش ادامه بده...آری خودش زنگ بزنه...خودمو کوچک نکنم

در انتظار زنگ تلفن بخواب رفتم

بعد از چند ساعت...زنگ پیام تلفن...پیام ناموفق...

وای که چه عذابی میکشم...

روز بعد...زنگ تلفن...اما اشتباه بود

چند روزی گذشت...نگاهم همچنان به گوشی بود...

بالاخره تصمیم گرفتم خودم تماس بگیرم...

شماره را گرفنم...

مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد

چند ساعت بعد...دوباره شماره تلفن

مشترک مورد نظر تلفن همراه خود را خاموش کرده است...

چند ساعت بعد...شماره تلفن

مشترک مورد نظر در حال مکالمه است

پشت خط ماندم...اما ...

دوباره شماره را گرفتم...

بوق آزاد تلفن...چه حس و حالی ...و چه شور و شوقی

بعد از چند ثانیه صدائی از پشت خط...

بله...

من سلام...

پشت خط...سلام

من...حالت خوبه عزیزم

پشت خط...ببخشید شما

من...من همونی هستم که شما چند باری به من زنگ زدی...

پشت خط...آهان...ببخشید خانم من اشتباهی شماره شما را گرفته بودم...

من...بله اشتباهی...و تلفن را قطع کردم

لعنت به تلفن...لعنت به اشتباهی که ندانسته قلبی را گرفتار میکند...لعنت بر من...که قلبم ندانسته عاشق میشه...

 

سلام عزیزم

سلام:این قلب برای تومی تپد بانظرات خودمارا به ادامه کار دلگرم فرماییدسلام:این قلب برای تومی تپد


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:57 | ارسال نظر(0) |







توعاشق نبودی

 

توی جنگل...تن عریون شقایقها...زیر بارون

 

ومن غمگین وتنها ...چون قدیما...

با پاهای برهنه توی ایوون...

نمیدونی تو که عاشق نبودی...

چه سخته مرگ گل برای گلدون...

من و گلها نشستیم زیر بارون...

واسه هم غصه گفتیم عاشقانه...

چه سخته من و گلها شکستیم بی بهانه

تو عاشق نبودی...ببینی لحظه چشم انتظاری

چه تلخه نشستن زیر بارون زمستون

چه سخته بشینم بی تو با چشمای گریون


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:49 | ارسال نظر(0) |







زیر باران

 

یادت را زمین میگذارم... خاطراتت را میریزم توی رودخانه

میخواهم زیر باران نفسی تازه کنم...


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:48 | ارسال نظر(0) |







خیالت آمد

 

خیالت آمد...منو برد با خودش...وقتی به خودم آمدم

خودم را گم کرده بودم...


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:46 | ارسال نظر(0) |







قطرات باران

 

قطرات باران...و من پشت يک پنجره شکسته...مثل قلبم

ابرها گریان ...آسمان بیمار...و من تب دارم امشب

غصه بسیار دارد این دل بیقرار

از جا بر میخیزم...زیر بارون...نگاهم به آسمان

باران میبوسد...گونه هایم را

خوشا بحال گلها...چه شور و حالی دارند

خوش به حال باغچه...

خوش به حال آنان که زير باران رفتند و تمام تنشان

خیس باران شد...خوشا بحال من

خوشابحال من که غرق اشک شدم...

 

عکس های زیبای عاشقانه


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:44 | ارسال نظر(0) |







رویای هرشبم

 

رویاهای هر شبم...خاطراتت را از من مگیر


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:42 | ارسال نظر(0) |







بزارنگات کنم گلم


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:40 | ارسال نظر(0) |







برایت عشق میبارم

 

من تن لخت همه گلهاي وحشي را نوازش مي کنم
جويبارم من تن هر عاشقی را سیراب میکنم
موج بي تابم که بر ساحل صدفهای پری مي آورم همراه
با تو دریا میشوم هرشب

برایت عشق میبارم


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:38 | ارسال نظر(0) |







سیه مژگان من

 

يك نفس مانده برایم، دیده ات بگشا ببین

جنگل انبوه زلفت را برایم باز کن

تا بلرزد بر تن عریان برکه پیکر رنجور شب

باز کن چشم سیاهت را برایم

ای سیه مژگان من..!

 


[+] نوشته شده توسط rozbeh90 در 00:35 | ارسال نظر(0) |



صفحه قبل1...2829303132صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران